تبليغاتX
به نام اشک

به نام اشک

( تمام نوشته های این وبلاگ توسط جوجو گفته شده)

 

 در خودم تنها نشسته ام

باز تو در کنارمی ... اما تو را نمی بینم

باز به من زول زده ای .. باز با من سخن از عشق می گویی

و من باز هم نمی شنوم .. هیچ نمی شنوم !

قلبت را شکستم ...

بارها در میان راه تنهایت گذاشتم تا بلکه بروی

اما تو ماندی

روزها آمدند و رفتند ...

آه ! زمان چه زود می گذرد ...

تو در چشمانم زول می زدی و سخن می گفتی و من به دوردست ها خیره می شدم

دلم برایت می سوخت

تو نمی دانستی که من در چه فکری بودم ؟

به که می اندیشیدم ... به که ؟

روز اول با تو راز درونم گفتم ... این که من عاشق دیگری ام !

و تو هم خندیدی

فکر می کزدی فراموشش خواهم کرد

آری فراموشش کردم ... و دلم نیز با او مرد

و من غمگین شدم

افسرده شدم

شکستم !

و اکنون خسته تر از آن هستم که بتوانم برایت همسفر باشم

دستانم ناتوانتر از آن است که دستانت را بفشارد

در میانه راه بریده ام

نمی توانم ادامه دهم

دلم از دوباره عاشق شدن می ترسد

 می ترسد که دوباره به دام بیفتد

می ترسد که دوباره بشکند...

و تو هر روز به این می اندیشی که

: چرا این دختر با من چنین می کند ؟

من که هستی ام را به پای او ریخته ام ...

پس چرا مرا می آزارد ؟

و من در خودم می گویم :

کاش می دانستی که ...

که چقدر غمگینم ...

که شب ها می گریم ...

که دیگر به هیچ کس امید ندارم

کاش می دانستی که هر بار که تو را می شکنم ... قلب من هم می شکند

کاش می دانستی که من نیز عشق را می فهمم

کاش می دانستی که از آنچه می ترسیدم بر سرم آمده است ...

کاش می دانستی که ... من هم دوستت دارم

روزت مبارک عزیزم 

تقدیم به 1331

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط جوجو |