تبليغاتX
به نام اشک

به نام اشک

( تمام نوشته های این وبلاگ توسط جوجو گفته شده)

 نوشتم بر سر دیوار هستی

که جان و عمر من تنها تو هستی

 

نوشتم تا بدانی روزگاری

اگر ترکم کنی مرگم تو هستی

 

مرا ترکم بکردی و برفتی

 نمی دانی که چشمانم تو هستی 

 

درون جان من دردی فکندی

ولیکن درد و درمانم  تو هستی

 

تو آن عهدی که بستیم راشکستی

مرا عهد و مرا پیمان تو هستی 

 

همان بهتر که تنهایم گذاشتی

در این تنهائیم با من تو هستی

 

به دنبال توام در این سیاهی

سپیدی آور و روشن تو هستی

 

ندارد هیچ کسی از تو نشانی

گمانم شعر ودنیایم  تو هستی 

 

نمی بینم دگر شور و امیدی

تمام روح واحساسم تو هستی 

 

اگر روزی به پیش من بیایی

تو می فهمی که این من هم توهستی !

تقدیم به 8812

...................................................

فقط دو خط این شعر رو نوشته بودم ونمی تونستم کاملش کنم

 ولی دیشب وقتی بارون گرفته بود خیلی راحت نشستم و تمومش کردم

نمی دونم بارون چه ربطی به شعر من داشت ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط جوجو |