تبليغاتX
به نام اشک

به نام اشک

( تمام نوشته های این وبلاگ توسط جوجو گفته شده)

 

رفتنم را نخواهی دید

حرفی هم نخواهی شنید

حتی جوابت را نخواهم داد

حال هر قدر که می خواهی ذجه بزن و زاری کن

قسمم بده یا تهدید کن

نه....دیگر فرقی نمی کند !

حرف های تو التیام بخش دردهای قلب من نخواهد شد

زخم هایی که بر قلب و روح من گذاشته ای تا ابد خواهد ماند

و جایشان همچنان خواهد سوخت

آن قدر دردهایم زیاد شده است که دیگر نای گریستن نیز ندارم

آن قدر تکیده و دل شکسته ام که به مرگ تو راضی شده ام

می دانم که بدون من خواهی مرد

خب بمیر و مرا راحت کن !

از تمام زخم هایی که هر روز بیشترشان خواهی کرد!

دیگر حرف های پوچت را باور نخواهم کرد

برای عشق تلخ تو ارزشی قائل نخواهم شد

نمی گویم ولی بدان که دارم می روم

و تو در تنهایی خود خواهی مرد

از مرگ تو هراسی ندارم و حقا که آن برای تو سزاوارتر است

چرا که زندگیت جز نکبت و مزاحمت چیزی برایم نداشته است

جواب دلسوزی ها و محبت هایم را با خنجری زهرآلود داده ای

و من شکسته و زخمی می خواهم به خواب ابدی فرو روم

می خواهم به خوابی عمیق فرو روم و هرگز بیدار نشوم

نخواه که بیش از این تلف شوم . . .

شب از نیمه گذشته است و من صدای بال شاپرک را نمی شنوم

 شاید او هم مثل من غمگین وشکسته است

و به خواب بدون بیداری فرو رفته است

می دانم که تو هم بیداری

و شب را در دیوانگی خود می گذرانی

دیوانگی ای که نامش را عشق نهاده ای

به خیال خود در هوای عشق روزگار بگذران

ولی بدان سرانجام عشق سه چیز است:

۱. دو عاشق همیشه عاشق هم می مانند و برای هم می میرند

که زیباترین حالت است !

۲. دو عاشق از هم متنفر می شوند و حاضرند یکدیگر را بکشند

که به هیچ وجه زیبا نیست !

و ۳. یکی عاشق می ماند و دیگری متنفر می شود... این گونه یکی حاضر است

برای دیگری بمیرد و آن یکی به خون او تشنه است

و این بدترین حالت ممکن است !

بدا به حال ما که به بدترین حالت ممکن دچار گشته ایم

و من با رفتنم تو را خواهم کشت . . .

برای 1331

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

بدنم از زخم و درد  پر شدست

بسیار خسته تر از آنم که قادر به ادامه زندگی باشم

چشمانم را می بندم و به خواب می روم

به امید آن که هرگز بیدار نشوم

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:42 قبل از ظهر توسط جوجو |