تبليغاتX
به نام اشک - بمانم یا ...؟

به نام اشک

( تمام نوشته های این وبلاگ توسط جوجو گفته شده)

خود را دور کرده بودم  ازهرآنچه غمگینم می کند یا تو را به یاد من می آورد

تصمیم داشتم حداقل تعطیلات عید را شاد باشم ...هیچ کس غم را در چهره ام نبیند

اما امروز خود را در لبه پرتگاه می بینم

پرتگاهی که آنها برایم ساخته اند

پریدن از آن نابودی است و ماندن در آن بالا زجری پایان ناپذیر!

بمانم و بسوزم و بسازم یا خود را رها سازم و در نابودی غوطه ور شوم ؟

بارها این سوال را از خود پرسیدم .

با حماقتی که در خود می دیدم پریدن را برگزیدم

چشمانم را می بندم دستانم را باز می کنم و لبخند مرگ آوری به لب می آورم

اما درست در لحظه رهایی خدا را به یاد می آورم

یادش به من آرامش می دهد و باز بر سر دو راهی می مانم

به آینده نگاه می کنم ... نمی دانم تیره است یا روشن ؟ 

نمی دانم خواهم پرید یا به امید روزگار خوش خواهم ماند ؟

خود را از گریه های شبانه دور کرده بودم اما اکنون روز و شب می گریم

زندگی برایم هر روز سخت تر می شود

هر روز غمگین تر می شوم

نوشته هایم هر روز تاریک تر می شود

این قفس هم تنگ تر می شود

و من از تور دوتر...

پاهایم برای زندگی سست تر می شوند

دست هایم برای نوشتن نا توانتر می شوند

و چشمانم گریان تر ...

به آسمان تاریک چشم می دوزم و ازخدا می پرسم :

آیا روزگار خوش را می بینم ؟

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط جوجو |