تبليغاتX
به نام اشک - عاشق دریا

به نام اشک

( تمام نوشته های این وبلاگ توسط جوجو گفته شده)

کنار دریا ایستاده ام

آفتاب همه جا رو روشن وداغ کرده است

ما هر دو به موج ها خیره شده ایم

موج ها یکی یکی می آیند

خود را به ساحل می کوبند و برمی گردند

من به موج ها خیره شده ام اما آنها را نمی بینم

وقتی با تو هستم هیچ چیز را نمی بینم

تنها یک نفر را می بینم و آن ...

زمان می گذرد

هیچ تکانی نمی خورم پلک هم نمی زنم

نمی خواهم حتی یکی از ثانیه ها را از دست بدهم

و تو برعکس من

همه جا و همه چیز را می بینی

تنها یک نفر را نمی بینی و آن ...

اما برای من مهم نیست

همین که تو را می بینم برایم کافی ست

. . . .

باید زمان را متوقف کنم

تا سالهای سال تو را ببینم

و اتفاقات بد هرگز نیفتند

تو دریا را دوست داری

بی اندازه دوستش داری

آغوش باز می کنی و خود را در آن می اندازی

شناکنان جلو و جلوتر می روی

مثل همیشه من را و فریادهایم را نمی بینی

هرگز التماس هایم را برای نرفتن نمی شنوی

هرگز نمی بینی که من برای نجات تو خود را به آب می اندازم

آب برعکس آفتاب سرد است

همه بدنم منجمد می شود

نمی توانم حرکت کنم

به زور تقلا می کنم

باید خود را به تو برسانم

اما دست و پایم به شدت خشک شده است

ناچار به سوی ساحل باز می گردم

آن قدر محکم روی زمین می افتم که از  خواب می پرم

چقدر عالی ست که از خواب پریده ام

چون طاقت دیدن دوباره غرق شدنت را ندارم

تقدیم به 8812

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط جوجو |