چشم هایش را می بندد دستهایش می لرزد ندایی می شنود مرگ را می بیند لبخندی می زند آغوش باز می کند و مرگ را به سینه می فشارد و آنگاه سبک بال به سوی آسمان پرواز می کند . . . قبطه می خورم بر تو تو بر آرزوی من نایل آمدی . . . هرگاه خدا را دیدی سلام دخترک را به او به ماه به آسمان به عشق به لطف و آن همه صفای آن دیار برسان بگو جایشان اینجا بسیار خالیست بگو این پایین مردمانی هستند دورنگ سلام ما را برسان . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دیشب مادر بزرگم فوت کرد . امیدوارم این مطلب رو به جای هدیه روز مادر از من قبول کنه . روحش شاد ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط جوجو