دارم می رم این قدر نگیر بهونه هر چی که بینمون بوده تمومه ! اشکامو ببین نگو دوستت نداشتم ازت فقط یه عشق پاک می خواستم دارم می رم یه وقت نگی نگفتم نگی که من اسم تو رو نبردم بزار برم که قلب تو سیاهه جایی دیگه برای من نداره ! می رم ولی نگو خدا به همرات نگو تموم زندگیم فدای چشمات دارم می رم که دیگه خیلی دیره دلم تو زندون دلت می میره خسته ام و دیگه نفس ندارم حوصله ی بازی رو دیگه ندارم نگو بهم بده فقط یه فرصت ثابت کنم هر چی بهت می گفتم قسم نده به جون بهترین عزیزم من دیگه فرصتی بهت نمی دم گریه هات هم رنگی برام نداره ذجه نزن که فایده ای نداره نگو تو جونمی بمون کنارم می خوام ازعشقمون یه خاطره بسازم یه خاطره که سرتاسر دروغه ذهن من از حرفای تو شلوغه حرفات دیگه برام نداره رنگی خسته شدم از این همه دو رنگی نگو اگه بری می شم دیوونه عشقت همیشه پیش من می مونه بزاربرم خسته شدم ازدست این زمونه آخه چرا دنیای ما با من نامهربونه می رم ولی نمونی چشم به راهم نری یه عمر برام بگیری ماتم بزاربرم دستای سردمو رها کن حالا با تنهایی یه عمری سر کن شب سیاه با تو سفید نمی شه دلم دیگه باهات یکی نمی شه بزار برم فرصت تو تموم شد تموم لحضه هام با تو حروم شد چرا باید کنار تو بمونم ؟ قصه های دروغتو بازم باید بخونم ؟ چراباید بگم هنوز عزیزی ؟ وقتی که تو غم تو دلم می ریزی می رم تا یادگار بمونه زخمات بیا بگیر اینم تموم عکسات ! برای 1331 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ممکنه این آخرین شعرم باشه . می خوام یه مدتی وبلاگ نویسی رو کنار بزارم . چون دوست ندارم از نفرت بنویسم . می رم که یا ببخشمش و یا فراموشش کنم . دنیای عجیبیه حالا که ازش متنفر شدم اون عاشق من شده و حالا نوبت منه که کاراشو تلافی کنم . نوبت منه که رو تنش زخم بکارم و درد بهش هدیه کنم . خیلی زود برمی گردم و امیدوارم وقتی برگشتم باز هم بتونم شما رو کنارم ببینم .
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط جوجو |